مرض شادی خواهد آورد و آسایش غم

برف سیاه خواهد بود و خرگوش شجاع

شیر از خون خواهد ترسید

زمین نه گیاه خواهد داشت و نه معدن

سنگ ها به خودی خود حرکت خواهد کرد

بهتر است که در عشقم تغییری روی دهد.

 

 

گرگ و میش را در یک آغل خواهند انداخت

بی ترس از هرگونه خصومتی

عقاب با کبوتر دوست خواهد شد

و حربا هرگز تغییر رنگ نخواهد داد

و هیچ پرنده ای در بهار لانه نخواهد ساخت

بهتر است که به دام عشق تازه ای بیفتم.

 

 ماه که دور خود را در یک دور به پایان می برد

به جای سی روز در سی سال یک دور خواهد زد

و زحل که دور خود را در سی سال می زند

سبک تر و سریع تر از ماه خواهد بود

روز شب خواهد شد و شب روز

بهتر که من در آتش عشق دیگری بسوزم

 

گذشت سال ها  نه رنگ مو را عوض خواهد کرد و نه عادات را

احساس و عقل با هم آشتی خواهند کرد

و موفقیت های حقیر لذت بخش تر خواهند بود

از همه ی لذات جهان که دل ها را آتش می زنند

از زندگی نفرت خواهند کرد و همه مرگ را دوست خواهند داشت

بهتر است مرا نبیند که بدنبال عشق دیگری می دوم.

 

 

امید را در دنیا جایی نخواهد بود

دروغ با راست فرقی نخواهد داشت

طالع ، با موهبت های متفاوتش وجود نخواهد داشت

همه ی کارهای رب النوع جنگ بی خشونت خواهد بود

خورشید سیاه خواهد بود و خدا را همه خواهند دید

بهتر است که اسیر جای دیگری شوم.

«قطعه های محال ــ آمادیس ژامن»