علامه اقبال لاهوري
اقبال لاهوري را باید يك قهرمان اصلاح در جهان اسلام به شمار آورد كه
انديشههاي اصلاحي او از مرز كشور خودش هم گذشت چرا كه همه
شايستگيها و مزاياي فكري و معنوي خود را با تمام وجود در خدمت
اسلام آورده و آن چنان به دين مبين اسلام و آموزههاي آن عشق ورزيده
كه همين خصيصه از او به عنوان اقبال جاويد ساخته است.
سال 1317 ش در لاهور پاكستان ديده از جهان فرو بست – ايشان بعد از
كسب آموزشهاي مقدماتي در مدارس محلي و يك مدرسه انگليسي ،
جهت تحصيلات عاليه به دانشگاههاي كمبريج و مونيخ عزيمت نمود و در
رشته فلسفه به درجه دكترا نائل آمدو رساله دكتراي خود را تحت
عنوان سير فلسفه در ايران تنظيم نمود.
انگليسي است كه پردة تعصب و تنگ نظري را از برابر چشمان اقبال
برداشت و او را براي ادامه تحصيل در انگلستان تشويق نمود ـ اقبال
در اروپا با جمعيت اتحاد اسلام ( پان اسلاميسم) و پيروان سيد جمال الدين
اسد آبادی آشنا شد.در همين سفر با فرهيختگان و بزرگاني همچون
ادوارد براون و رينولد نيكلسون در دانشگاه كمبريج گفتگوهاي بسياري
داشته كه همين آغاز راهي بود، براي آشنائي بيشتر او با فلسفه
و عرفان اسلامي تا آنجا كه خود را ازمریدان خاص مولانا جلال الدين
و محمد غزالي ميدانست و تفكرات آنان را در تمامي شؤن زندگي و
فكري خود به كار ميبست.
شهره بسيار دارد كتاب احياء فكر ديني ايشان است كه در واقع به
عنوان يك كتاب ايدئولوژيك براي مسلمانان است. اين كتاب براي نظاممند
كردن تفكرات ديني همه مسلمانان که به دست ايشان تاليف گشته
همان ايدئولوژي كه با سيد جمال الدين در سرزمين ما
آغاز گشت و بعد در سطح همه جهان اسلام شيوع يافت و امروزه به عنوان يك
ايدئولوژي معتبر در ميان كشورهاي مسلمان مطرح گشت.
همين زبان است از جمله آثار اشعار او كتابهاي پيام مشرق ـ اسرار
و رموز بيخودي جاويدنامه مثنوي ـ پس چه بايد كرد و ارمغان اعجاز ميباشد.
علامه اقبال به عنوان يك ايدئولوگ، ايجاد جامعه اسلامي را در نظر داشت .
او قصد داشت با اشعار و آثار خود نوعي از تحرك و پويائي
را براي مسلمانان ايجاد نمايد و آنان را به تلاش فراوان سوق دهد تا آن
كه از خواب غفلت بيرون آيند او از مسلمانان ميخواست كه براي رشد
جامعة واحد اسلامي از علم و فن غرب استفاده نمايند نه از مظاهر
منفي غير اسلامی آن.
به منظور نزديك شدن به اين هدف بود كه اقبال به مطالعه در
نظامهاي فكري گوناگون در شرق و غرب پرداخت و از آنها راهكارهاي پوينده
و جاندار و متحرك پديد آورد.اقبال را نبايد صرفاً همانند فيلسوفي در نظر
گرفت كه ميخواهد به پديدهها نظم دهد.
بلكه او بيشتر پيام آوري انديشمند و شاعري متفكر بود كه افكارش بر مدار يك
مضمون اصلي قرار داشته كه همان نيرو بخشي و تقويت فرد در گستره جامعه
اسلامي و به طور كلي در جامعه بشري بوده است.
غوغا و هياهوي اين جهان صدايت شنيده شود بگذار كه تنها يك
انديشه بر جان و روح تو مستولي گردد.
ميآورند و امپراطوريها را بر پا ميسازند و به جهان نظم و قانون ميدهند.
هاي شهد به وجود مي آيد و پس از تصفيه، تبديل به محصول گرانبها و
ارزشمند مي شود او در تحليل از تشكيل دولت واحد و منسجم اسلامي
عبارت ولايت عشق را مد نظر قرار مي دهد. ولايت عشق از ديدگاه اقبال،
جامعهاي است كه در آن امنيت و برابري انساني عدل و تساوي اقتصادي
حكمفرما ميباشد.
پيشرفته كه اساس آن ها ماديت است نرود. بلكه بنيان زندگي خود را بر
روحانيت استوار نمايد چرا كه معتقد است حضور استعمار در كشورهاي
اسلامي و كوشش آنها براي تامين منافع اقتصادي و سياسي
خودشان باعث دامن زدن به اختلاف مذهبي و فرقه اي و نژادي ميان
مسلمانان و از هم گسيختگي جوامع اسلامي است.