X
تبلیغات
خط سوم - عبید زاکانی
دل نوشته ها دغدغه ها و یادداشت ها
 عبید زاکانی

عبید زاکانی :

Imagعبید زاکانی ،از مشهورترین شاعران و نویسندگان زبان فارسی است که متأسفانه از احوال و زندگانی وی اطلاع کافی در دست نیست .

کمتر شاعری مانند عبید را می توان یافت که مورد بی مهری تذکره نویسان ومورخان قرار گرفته باشد تا جایی که تنها در« تذکرةالشعرا» دولت شاه سمرقندی و کتاب «تاریخ گزیده» اثر «حمد الله مستوفی» می توان شرح مفصلی در باره زندگانی زاکانی را بدست آورد . نام وی «عبید الله» و به عقیده بعضی «نظام الدین» و متخلص به عبیداست. وی یکی از شاعران لطیفه پرداز و نام آور قرن هشتم هجری (771-700 ه.ق )و معاصر با حافظ شیرازی است.

«عبید زاکانی» از خاندان زاکانیان است. زاکانیان از اعراب «بنی خفاجه» هستند که به قزوین آمدند وهمان جا سکونت گزیدند.

«حمد الله مستوفی» عبید را یکی از وزراء و بزرگان عصرش دانسته و لقب «صاحب معظم» را به او نسبت داده است . ممکن است این ادعا حدس و گمانی بیش نباشد ، اما آنچه مسلم است این است که او نزد سلاطین دستگاه حاکمه از احترام زیادی برخوردار بوده است .

جلوه درخشان ذوق و هنر عبید در نکته یابی و انتقادهای ظریف اجتماعی  در لباس طنز و لطیفه های دلنشین او در ادبیات فارسی یگانه و بی نظیر است . ابتکار و نو اندیشی ،بیان طیبت آمیز وقدرت تعبیر چشم گیر او در اوج بلاغت است . او به درستی می داند که لطیفه پردازی اطناب و دراز گویی را تحمل نمی کند به همین دلیل در ایجاز هنر مندانه اش نکات را به صورت جاندار و پر تاثیر به صورت اختصار بیان می کند .

عبید با خط و ادب ، فنون دبیری ، دانش ها و آگاهی عمومی که در تمدن اسلامی آن روزگار رایج بوده آشنایی کامل داشت .

آثار عبید را می توان به دو بخش هزل و جد تقسیم نمود . اشعار جدی عبید که کلیات او را تشکیل می دهد شامل سه هزار بیت است که در انواع قالب ها سروده شده است .اشعارش سلیس و روان و دور از ابهام و در عین حال دارای واژه های منتخب و ترکیبات منسجم و مستحکم می باشد که به سخن استادان قرن ششم و آغاز هفتم نزدیک است .

او در قصیده به سنایی و انوری ، در مثنوی به نظامی ودر غزل به سعدی توجه دارد . از میان آثار خوب و برگزیده او از مثنوی عشاق نامه ، کتاب اخلاق الاشراف ،ریش نامه ،صدپند ، لطایف و ظرایف و موش و گربه می توان  نام برد .

دوره ای که عبید در آن زندگی می کرد ، جامعه ایران از نظر سیاسی ،مذهبی ، فرهنگی  و اجتماعی در زوال و ابتذال به سر می برد . در نتیجه حمله و سپس استیلای مغولان بر مسند حاکمیت کشور ، انواع فسق و فجور رواج یافت و فساد در میان اشراف و بزرگان و مردم عادی به حد فراوان شایع شد .

«عبید»  مردی بیدار و آگاه بود و اوضاع زمانه را ابدا نمی پسندید و از آن آزرده خاطر بود.او  لطیفه  و بذله گویی ها ی  ساده ا ش را که گاه هزل آمیز است  به صورت تازیانه ای بر پیکر زمانه و محیط خود نواخته است ، اشعار هزل او به قصد عیب جویی در اندیشه ،کردار و گفتار معاصران سروده شده و انتقادی است  از مردم فاسد و عنان گسیخته زمانش .عبید با بی پروایی و صراحت تمام پرده از روی زشتی های جامعه ریا کارش برداشته و تصویر روشنی از محیط پیرامونش ارائه میدهد . زبانش در نوشته هایش بی پرواست چندان که  نمی توان بیشتر هزلیات او را همه جا نقل کرد و این تندی ، تا حدی واکنش شدت فساد و تباهی های روزگار شاعر است .

آثار طنز آمیز منثور عبید که مهارت او را در ترسیم اوضاع نا بسامان اخلاقی و فرهنگی بیشتر نشان می دهد به ترتیب عبارت اند از : اخلاق الاشراف ،صد پند ،رساله دلگشا و رساله تعریفات .

در «اخلاق الاشراف» از رساله ی «اوصاف الاشراف»اثر خواجه نصیر الدین طوسی الهام گرفته است و رساله ی تعریفات تقریباً به شیوه ی رساله ی «حدود یا تعریفات » ابوعلی سینا تألیف شده است . عبید در مورد رساله ی « صدپند » معترف است که این کتاب بر اساس پندهای افلاطون که به شاگردش ارسطو نوشته و توسط خواجه نصیر الدین طوسی به زبان پارسی ترجمه شده و نیز بر سنن پندنامه ی انوشیروان پادشاه ساسانی نوشته شده است .

از مطایبات و لطایف عبید زاکانی «موش وگربه » وی شهرت و قبول عام یافته است . این منظومه یکی از نوادر آثار ادبی جهان است .یادآوری این نکته لازم است که در مقام طنز وانتقاد اجتماعی هیچ کس نتوانسته است با این کیفیت هنری با عبید برابری کند.بسیار بی انصافی است اگر او را شاعری بی مایه بدانیم که در آثار خود ، هرزه گردی های جنسی را بی پروا بیان نموده است .هیچگاه غرض اصلی او هزل محض نبوده بلکه در ضمن هزل ،جد های حکمت آمیز و عبرت انگیز را بیان می کند که پیام اصلاح جویانه و خیر خواهانه ی او از چشم روشن بنیان پنهان نمی ماند .منظومه موش و گربه در قالب قصیده ای طنز آمیز در نود بیت سروده شده است . این داستان به توصیف گربه ای مزور و ریاکار از سرزمین کرمان می پردازد که از راه توبه و استغفار ،جهت جلب اعتماد موشان و افراط در ریا کاری و تزویر موفق می شود موشهای ساده لوح را بفریبد و آنگاه آنها را دریده و بخورد . این حرکت گربه ی عابد شده منجر به جنگ سختی میان موشها و گربه ها در بیابان فارس می گردد . گرچه در آغاز پیروزی با موش ها ست . اما نهایتاً گربه ها موش ها را شکست می دهند . این طنز اشاره به شرح حال شیخ ابواسحاق اینجو و امیر مبارز الدین فرمانروای کرمان دارد. نفرت عبید از امیر مبارزالدین ریاکار و توبه ی معروف او در سال 740 هـ . ق ، بیعت نابخشودنی اش با خلیفه ی عباسی مصر ، تظاهرش به عبادت ودر عین حال آدم کشی های او در زیر لوای دین ، این حدس را در تمثیل مبارزالدین به گربه ی ریاکار کرمانی تأیید می کند .

گلچینی از هزلیات عبید زاکانی:

  • اعرابی را پیش خلیفه بردند . او را دید بر تخت نشسته ودیگران در زیر ایستاده . گفت : السلام علیک یا الله : گفت:

من الله نیستم . گفت : یا جبرئیل . گفت : جبرئیل نیستم .گفت الله نیستی ،جبرئیل نیستی ،پس چرا آن بالا رفته تنها نشسته ای ؟ تونیز در زیر آی و در میان مردم بنشین .

  • شخصی دعوی خدایی می کرد . او را پیش خلیفه بردند . او را گفت : پارسال اینجا یکی دعوی پیغمبری می کرد او را بکشتند . گفت : نیک کرده اند که من او را نفرستاده بودم .
  • سلطان محمود را در حالت گرسنگی ،بادنجان بورانی پیش آوردند .خوشش آمده گفت : بادنجان طعامی است خوش . ندیمی در مدح بادنجان فصلی بپرداخت .سلطان چون سیر شد گفت : بادنجان مضر چیزی است .ندیم باز در مضرت بادنجان ،مبالغتی تمام کرد .سلطان گفت : ای مردک ! نه این زمان مدحش می گفتی ؟ ندیم گفت: من ندیم توام ، نه ندیم بادنجان . مرا چیزی می باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را .
  • شخصی خانه ای کرایه گرفته بود .چوب های سقفش صدا می کرد. به صاحب خانه برای تعمیر آن، سخن به میان آورد. پاسخ داد: که چوب های سقف ذکر خداوند می کنند . گفت : نیک است اما می ترسم این ذکر منجر به سجود شود.
  • درویشی به خانه ای رسید ، پاره نانی خواست ،دخترکی در خانه بود گفت : نیست .گفت : چوبی ،هیمه ای ؟گفت : نیست .گفت : کوزه ای آب .گفت نیست .گفت :پاره ای نمک گفت : نیست .گفت : مادرت کجاست ؟ گفت به تعزیت خویشاوندان رفته است .گفت : «چنین که من حال خانه ی شما می بینم ،ده خویشاوند دیگر می باید که به تعزیت خانه ی شما آیند .
  • مهدی خلیفه در شکار از لشکر جدا ماند .شب به خانه عربی بیابانی رسید .غذایی که در خانه موجود بود و کوزه ای شراب پیش آورد .چون کاسه ای بخوردند ، مهدی گفت : من یکی از خواص مهدی ام .کاسه دوم بخوردند گفت : یکی از امرای مهدی ام .کاسه ی سیم بخوردند ، گفت : من مهدی ام .اعرابی کوزه را برداشت و گفت : کاسه اول خوردی، دعوی خدمتکاری کردی دوم، دعوی امارت کردی ، سیم دعوی خلافت کردی ، اگر کاسه دیگر بخوری ، بی شک دعوی خدایی کنی ! روز دیگر چون لشکر او

جمع شدند .اعرابی از ترس می گریخت مهدی فرمود که حاضرش کردند .زری چندش بدادند .اعرابی گفت : گواهی می دهم که تو راستگویی حتی اگر ادعای چهارم راهم  داشته باشی .

  • وقتی مزید را سگ گزید گفتند: اگر می خواهی درد ساکت شود ،آن سگ را ترید بخوران .گفت : آن گاه هیچ سگ در جهان نماند مگر آنکه بیاید مرا بگزد.
  • «جحی» در کودکی ، چند روز مزدور خیاط بود .روزی استادش ، کاسه عسل به دکان برده ، خواست که به کاری رود ، جحی را گفت : در این کاسه ، زهر است ، زنهار تا مخوری که هلاک شوی .گفت : مرا با آن چه کار است .چون استاد برفت ،جحی وصله ی جامه به صراف داد و پاره ی نان بسیار ستد و با آن عسل ،تمام بخورد،استاد باز آمد و وصله طلبید .جحی گفت : مرا مزن، تا راست بگویم. حال که من غافل شدم ، طرار، وصله بر بود ، من ترسیدم که تو بیایی و مرا بزنی ، گفتم زهر بخورم و هنوز زنده ام ، باقی تو دانی.
  • شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری ؟گفت دلالان را. گفتند : چرا ؟ گفت : از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم ، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند .
  • یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست .گفت : اسب دارم اما سیاه است .گفت: مگر اسب سیاه را سوار نشاید ؟ گفت چون نخواهم داد، همین قدر بهانه بس است .

عزیزانی  که علاقمند به خواندن قصیده ی موش و گربه  هستند می توانند به این آدرس  مراجعه فرمایند.

http://www.wemwemy.blogfa.com/

منابع :

  • 1) صادقي ،ابوالقاسم ، سرداران طنز ايران ،ناشر نشر گلفام .
  • 2) موسوي گرمارودي ،سيد علي ،دگر خند ،تهران ،نشر انجمن قلم ايران .
  • 3) صاحب اختياري ،بهروز و حميد باقرزاده ،عبيد زاكاني ،تهران . اشكان .
  • 4) قمشي ،محسن ،جاودانه عبيد زاكاني ،تهران . ثالث .
  • 5) زاكاني ،عبيد ،رساله دلگشا ،تهران ،اساطير .
  • 6) داوودي ،نصرالله ،در شناخت عبيد زاكاني ،تهران ،پگاه .
  • 7) اصلاني ،محمد رضا ،فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ،انتشارات كاروان .
  • 8) پلارد ،آرتور ،طنز ،ترجمه سعيد سعيدپور ،تهران ،نشر مركز .
  • 9) حلبي ،علي اصغر ،تاريخ طنز وشوخ طبعي در ايران و جهان اسلامي تا روزگار عبيد زاكاني ،انتشارات بهبهاني .
  • 10) يوسفي ،دكتر غلامحسين ،ديداري با اهل قلم ،تهران ،انتشارات علمي .
|+| نوشته شده توسط ثریا شریفی در دوشنبه دوازدهم مهر 1389  |
 
 
بالا